ما و فاينمن
آن روز كه صداي قدم هاي آهسته ي پاييز در سرسراي دانشكده پيچيده بود و باد دست نوازشگرش را در روز نهم مهرماه به روي اطلاعيه ي فاينمن خواني مي كشيد، نمي دانستي چرا گامهايت تو را بسوي اتاق شورا ميكشاند؟
به پشت در اتاق كه رسيدي بعد از چند سال دوباره همهمه ي كلاس هاي دبيرستان بود كه به گوشت مي رسيد و آن لحظه كه متعجبانه وارد اتاق شورا شدي ، ديدن ازدحام جمعيت وروديهاي 86 مسئله ي عدم" قطعيت محل دبيرستان "!!را برايت بازگومي نمود!
جايي براي نشستن نبود و ذوق بچه ها روح فاينمن را با سرور خاصي به مجلس كشانده بود و الحق كه احساس جلسه با آن صندلي هاي عتيقه اش !! تو را در فضاي نيم قرن پيش ، دوش به دوش فاينمن خدا بيامرز پيش مي برد. ما نيز اين سفررا هر هفته در جاده ي بي انتهاي فيزيك ادامه داده ايم،از لحظه هاي آغازين كه ظفر و پيروزي را در صحبت هاي "مظفري" يافـته و با "تونـل زني هاي "حسيني " بر قطار زمان سوار مي شويم،"تابع احتمال" حضور خود را در جلسه حل نشده مي يابيم و آن زمان كه اشعه ها ي كنجكاوي هاي "اسكندري" از سطح آينه ي سكندر پراكنده مي شود چه زيبا مسئله ي "پـراش" برايمان نمايان مي گردد!
اما نمي گويم از "صحبت هاي بهنجار" !! آقاي "ايلخاني" ، كه با ابهت ارشدي شان جلسه را با بسته هاي انرژي اداره ميكنند تا سقفي از فوتون ها هر هفته بالاي سرمان ساخته شود!
ولي جالبتر آن است كه مي بينيم "سرعت نور ميتواند بيش از c هم باشد" !! و آن لحظاتي است كه "آقاي نوري" با سرعت توصيف شده ،توضيحاتي را ارائه مي كنند و اين بار در مقابل حضور استاد گونه شان مي توان ديد كه ايشان "هم خاصيت ذره اي دارند و هم خاصيت موجي " !! ويا به قول خودشان "waveicel " اند!
در اين ميان "مهديه مقيسه"است كه دائما صداي "شرودينگر" را از بيرون اتاق مي شنود كه مرتبأ جلسه را ترك مي كند و دوباره بر مي گردد!!
و لحظات "سكوت كوانتومي" " ابراهيم پور و افشار " كه حكايتي عجيب از حضورشان در " فضاي هيلبرتي " دارد و حكايت ديگر، حضور ورودي هاي 86 است كه " تكانه ي خطي " بالايي! در پيگيري مباحث دارند و گويي با اينهمه انرژي خود ، سعي در رد كردن" اصل پايستگي انرژي و تكانه خطي "دارند!!
و اما خويشتن خويشم!! كه احساس مي كنم "تابع حالتم" دچار "تحول زماني " شده!! و چون "ذره اي محبوس در جعبه ي سه بعدي اتاق شورا" مي بينم كه روي " جاده اي بدون اصطكاك ، با باريكي بينهايت ، كه بين دو ديواره غير قابل نفوذ" دانشكده كشيده شده ، حركت مي كنم و دچار " پتانسيل بينهايت"!! شده ام. وگويند كه :
چون سخن در وصف اين حالت رسيد هم قلم بشكست وهم كاغذ دريد
واما شمااي روح استاد فاينمن :
بس بود به سينه شعله ي آه صد برق زدي تو هم به ناگاه!!
نواي شما در گوش ديوارهاي اتاق شورا پيچيده كه تك تكمان را صدا مي كنيد، از لابه لاي برگ هاي كتابتان، از ميان "شكاف هاي آزمايش يانگ" و از روابط كوانتومي ، مارا دعوت مي كنيد تا دوش به دوش شما در ميان باغ سرسبز فيزيك قدم بزنيم تا طبع شعرمان شكوفا شده در مدحتان بگوييم :
چنان از عشق فاينمن !! زار بگريست كه شد آواز گريه اش بيست در بيست !!
علي اي حال ، شيريني اين جلسات در كام بچه ها جور ديگري مزه كرده كه بزرگان گفته اند:
گر روي ز جستجو نتابي گم گشته ي خويش را بيابي
گيري قدح مراد در دست گردي ز مي مراد سرمست
و چه نتيجه اي بهتر از آنكه ما دست در دست هم جهان را با نگاهي روشنتر نظاره كرده و در پس اينهمه زيبايي از حيرت اسرار آفرينش بسوي عشق به خالق آفرينش پرواز كنيم!
تو مست خودي و ما همه هست به تو تو هست خودي و ما همه هست به تو
جلسه فاينمن خواني
راضيه درگاهي
