تبليغاتX
ذهن سیال
ذهن سیال
گفت وگوی بچه های فیزیکی دانشگاه امیرکبیر
پارادوکس

در ژولاي 1951 ميشل سكريون ، استاد كرسي منطق دانشگاه اينديانا مقاله ي پيچيده و گيج كنده اي را در روزنامه ي فلسفي انگليسي ميند منتشر كرد كه در آن موضوع جديدي را مطرح كرده و آن را به نام «پارادكس خارق العاده و بديع » ناميده بود.

سكريون شخصي است كه نمي توان عقايدش را درباره ي چنين مطالبي سرسري گرفت و مي توان گفت پارادوكس مذكور واقعاً خارق العاده بود و همه ي اهل علم به طور ضمني اين موضوع را تاييد كرده اند.

به درستي معلوم نيست كه اولين دفعه چه كسي آن را مطرح كرد ولي بنا به گفته ي كوين (عالم منطق دانشگاه هاروارد و نويسنده ي يكي از مقلات ميند) اين پارادكس قبل از سال 1940 بر سر زبان ها افتاد و دهان به دهان مي گشت و عموماً به صورت مساله اي تحت عنوان شخص محكوم به مرگ مطرح مي شد كه اكنون ما به شرح آن مي پردازيم:

در يك روز جمعه دادگاه شخصي را محكوم به مرگ كرد.قاضي به زنداني محكوم گفت : «ظهر يكي از روزهاي هفته ي آينده حكم اعدام در مورد تو اجرا خواهد شد، ولي ما آن روز را براي تو مشخص نخواهيم كرد و تو هرگز قبلاً از آن روز اطلاع پيدا نخواهي كرد و فقط شش ساعت قبل، يعني صبح روز اجراي حكم موضوع را به تو اطلاع خواهيم داد.»

قاضي مذكور شهره ي همه عالم به ذكاوت و وفاي به عهد بود و هميشه دقيقاً به گفته ي خود عمل مي نمود .

زنداني به همراه وكيل مدافع خود به سلولش داخل شد و هر دو غمزده در گوشه اي به فكر فرو رفتند. ناگاه وكيل مدافع با لبخندي مظفرانه سكوت را شكست و گفت «اجراي حكم قاضي امكان ندارد .»

زنداني گفت«من كه چيزي سر در نمي آورم. چرا؟»

وكيل مدافع پاسخ داد اجازه بده تا درست برايت شرح دهم :

مسلماً آنها روز جمعه ي آينده نمي توانند تو را اعدام كنند . به دليل اينكه اگر فرضاً بخواهند در روز جمعه ي آينده حكم را اجرا نمايند، در اين صورت تو تمام روزهاي هفته و همچنين بعدازظهر پنجشنبه زنده خواهي بود و چون فقط روز جمعه يعني يك روز ديگر به مهلت باقی مانده، بعدازظهر پنجشنبه براي تو مسلم خواهد شد كه فردا يعني روز جمعه و تنها روز آخر هفته، حكم اجرا خواهد شد . در نتيجه تو روز اجراي حكم را يك روز پيشتر پيش بيني و قبل از صبح جمعه از آن اطلاع حاصل كرده اي و اين موضوع نقض حكم قاضي بوده و گفته ي او را بي اعتبار خواهد كرد.

زنداني گفته ي او را تصديق كرد.

وكيل مدافع ادامه داد «بنابراين روز جمعه ي آينده از فهرست روزهاي مهلت حذف و درآن روز حكم غير قابل اجراست . و اما روز پنجشنبه نيز نمي توانند تورا اعدام كنند چون در بعدازظهر چهارشنبه دو روز بيشتر به آخر هفته نمانده و چون روز جمعه از فهرست حذف شد، تنها روز پنجشنبه آخرين روز اجراي حكم مي باشد؛ در نتيجه تو در بعدازظهر روز چهارشنبه خواهي دانست در روز پنجشنبه كه آخرين روز اجراي حكم است ، تو را اعدام خواهند كرد و اطلاع تو يك روز پيشتر از اجراي حكم، مجدداً متناقض با حكم قاضي است. بنابراين پنجشنبه نيز حكم غير قابل اجراست. چهارشنبه نيز امكان اجراي حكم وجود ندارد چون جمعه وپنجشنبه حكم غير قابل اجرا شد و فقط چهارشنبه آخرين روز اجراي حكم تشخيص داده شد و تو كه بعدازظهر سه شنبه هنوز زنده هستي، اجراي حكم روز چهارشنبه را پيش بيني خواهي كرد و از آن اطلاع خواهي يافت.

در اين موقع كه زنداني از حالت غمزدگي بيرون آمده بود با لبخندي مسرت بخش گفت « پس به همين طريق مي توان گفت كه روز سه شنبه و دوشنبه و بالاخره يكشنبه نمي توانند مرا اعدام كنند و فقط فردا يعني شنبه باقي است. و اما فردا نيز اجراي حكم براي آنها غير ممكن است چون در انصورت من امروز موضوع را خواهم فهميد.»

ملاحظه مي شود از لحاظ منطقي هيچ تناقضي در حكم قاضي جهت اعدام زنداني وجود ندارد معهذا حكمش غير قابل اجراست .

به دلايل بالا به نظر مي آيد كه حكم قاضي باعث نقض حكم خودش شده است، اگر حكم را اجرا كند خلاف حكم خود عمل كرده و اگر اجرا نكند باز هم خلاف حكم خود رفتار نموده .

اولين دفعه در ژولي 1948 يكي از فلاسفه ي دانشگاه اكستر به نام اكنر به بحث درباره ي پارادكس ـ شبيه بالا ـ در روزنامه ي ميند پرداخت.

پارادكس اكنر از يك اعلاميه ي فرمانده ي نظامي گفتگو مي كند كه در آن   ذكر شده « براي تمرين در يكي از شب هاي هفته ي آينده آژير خطر كشيده خواهد شد . شب تمرين در شش بعدازظهر همان روز به اطلاع عامه خواهد رسيد و تا شش بعدازظهر كسي از شب موعود مطلع نخواهد شد.»

اكنر مي نويسد« خود اين اعلاميه ثابت مي كند كه تمرين هرگز انجام نخواهد شد .» به زبان ديگر اجراي تمرين عملي نيست مگر انكه از متن اعلاميه عدول شود.

ممكن است اشخاصي پيدا شوند كه با اكنر همصدا شوند و موضوع را سرسري در نظر گرفته و آن را بي معني بدانند. ولي سكريون اولين كسي بود كه خاطر نشان كرد موضوع به هيچ وجه بي معني نيست و خيلي هم جدي است . براي اين كه موضوع كاملاً روشن شود به همان زنداني محكوم برگشت مي كنيم :

زنداني با يك منطق غير قابل ترديد متقاعد شده است كه بدون نقض شرايطي كه در حكم تشريح شده نمي توانند او را اعدام كنند. ولي با كمال تعجب صبح دوشنبه مسئول اجرا وارد سلول مي شود و به او خبر مي دهد «امروز ظهر حكم اجرا خواهد شد.»

مسلماً زنداني طبق دلايل وكيل مدافع چنين انتظاري نداشته و عجب تر آن كه اكنون ملاحظه مي شود در حكم قاضي هيچ تناقضي وجود نداشته و اجراي حكم مي تواند كاملاً مطابق پيش گويي هاي قاضي انجام گيرد.

سكريون مي نويسد «من تصور مي كنم، اين منطق كه واقعيت هاي جهان آن را نفي مي كند، از طرفي به ارزش و اهميت پارادكس مزبور مي افرايد و ا زطرف ديگر نشان مي دهد كه بعضي از منطقيون به صورت غم انگيزي خود را در دامن امواجي كه محسور آنند مي افكنند و در آن فرو مي روند . در حالكيه حقيقت بدون توجه به تمام اين اوضاع و احوال راه خود را به جلو مي پيمايد.» 

|+|
نگارش شده توسط یک ذهن سیالی در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 15:12