مفهوم بالا و پایین از زمانی بس قدیم متداول است، و این بیان که:"هر چیز که بالا می رود باید فرو افتد"، ممکن است توسط یک انسان نئاندرتال بر چیزی نقش شده باشد.
در زمان های بسیار قدیم زمانی که جهان را مسطح می پنداشتند، "بالا" امتداد آسمان ، یعنی جایگاه خدایان بود ، در حالی که " پایین" امتدادی بود به سوی زیر جهان.
آنچه جنبه ی الاهی نداشت، تمایلی طبیعی به فرو افتادن داشت .
با آنکه منجمان عالیقدر یونان باستان، همچون اراتوستنس و آریستارخوس، قاطع ترین دلایل را برای گردی زمین ارائه کردند، مفهوم امتدادهای" بالا و پایین" در فضا در سراسر قرون وسطی، باقی ماند.
وقتی که با سفر ماژلان به دور زمین، کرویت زمین در نظر هر کس محرز شد، لازم شد که مفهوم "بالا و پایین" همچون امتدادی مطلق در فضا تغییر یابد. کره ی زمین به حالت سکون در مرکز جهان در نظر گرفته شد به طوری که دیگر اجسام آسمانی، متصل به کراتی ، بر گرد آن در حال گردش بودند. این تصور از جهان، از منجم یونانی، بطلمیوس سر چشمه گرفته بود. طبق چنین اندیشه ای، حرکت طبیعی تمام اجسام مادی رو به مرکز زمین بود، و تنها آتش، که چیزی الاهی در خود داشت، از این قانون طبعیت نمی کرد، و از کنده های سوزان رو به بالا برمی خاست.
