اگر بخواهیم تعریف دقیقی از زمان ارائه دهیم با مشکلات عدیده ای روبرو می شویم.
اینطور که شواهد نشان می دهند بشر برای استفاده از بسیاری چیزها، احتیاجی به دانستن ماهیت آن چیز ندارد و چه بسا نسل ها بگذرد بدون اینکه حتی فکر ماهیت آن چیز به ذهنی خطور کند. مثلاً همین تعقل. ما بدون اینکه بدانیم ماهیت مغز چیست ، چگونه کار می کند ،چگونه تکامل یافته و... به استفاده از آن می پردازیم و استفاده از مغز را تعقل نامیده ایم حال اگر بخواهیم بررسی دقیقی انجام دهیم، خود را محصوردر پیچیدگی های غیر قابل اجتناب می بینیم.
شاید بتوان گفت مساله ی زمان از قدیمی ترین درگیری های مغز بشر از نوع انسان امروزی بوده.
چرا بشر از نوع انسان امروزی؟
بنابر نظر باستان شناسان و... در 150 هزار سال پیش و حتی همین30 هزار سال گذشته در جهان نوع های دیگری از انسان زندگی می کرده اند که به انسان امروزی از هر نوع جاندار دیگری شبیه تر بوده اند و در واقع شباهت یک نوع از آنها به قدری به ما نزدیک بود که بعضی از باستان شناسان نظرشان این است که احتمالاً آنها با نوع ما آمیزش داشته اند و نسل های دورگه ای به وجود آورده اند.
معروفترین این انواع که از بسیاری جهات نزدیکترین خویشاوند ما به حساب می آید، انسان نئاندرتال است که در غارها زندگی می کرد.
این سوال مطرح است که انسان های نئاندرتال با انسان های امروزی که جای آنها را گرفتند، چه تفاوت هایی داشتند؟ چه شد که ما باقی ماندیم و آنها نابود شدند؟
آنها مغزی به بزرگی مغز انسان های امروزی داشتند، جثه ی بسیاربزرگ و نیرومند از ویژگی هایشان بود و طی آخرین عصر یخبندان به راحتی توانستند در اروپا به زندگی ادامه بدهند. آنها مثل ما یاد گرفتند که ابزارهای سنگی بسازند، آتش روشن کنند و شکارچیان ماهری شوند و ...
به گفته ی دکتر کریس استرینگر: در حدود 300 هزار سال پیش ، نئاندرتال ها از مسیر تکامل ما جداشدند و آنها در اروپا و اجداد ما در آفریقا تکامل پیدا کردند.
حدود 100 هزار سال پیش اجداد ما با زندگی در سواحل و استفاده از منابع دریایی سازگاری می یابند و این سازگاری در تکامل انسان بسیار موثر بوده است. یعنی اجداد ما به منابع ثابت غذایی دسترسی پیدا کردند و شاید از همین موقع باشد که قایق ساختند و به نقاط دیگر کره ی زمین مثل استرالیا و ماداگاسکا رفته باشند.
آنچه مهم است این است که اجداد ما رفته رفته شیوه ی زندگی شان را تغییر دادند و دست به ابتکار و ابداع زدند وبا محیط سازگاری یافتند.
در مورد نئاندرتال ها می بینیم که آنها از حدود 300 هزار سال پیش با محیط خود سازگاری پیدا کرده بودند. دوره ی حیات آنها در روی کره ی زمین دوره ی بسیار درازی است اما در این دوره واقعاً با هیچ گونه نوآوری و ابتکار جدیدی مواجه نمی شویم.به عبارت دیگر در طی این 300 هزار سال رفتار و شیوه ی زندگی آنها تغییری نمی کند.
حدود 40 هزار سال پیش گروهی از اجداد انسان امروزی از آفریقا کوچ کرده و راهی اروپا می شوند.
اجداد ما برخلاف نئاندرتال ها که با شرایط اروپا به خوبی خو گرفته بودند، هیچگونه آشنایی ای با این سرزمین جدید نداشتند ، اما آنها یاد گرفته بودند که چگونه خود را با متغییر شرایط سازگار کنند و این کار را با ابتکار و ابداع انجام می دادند.
با ورود آنها به این سرزمین ، تغییرات زیاد آب و هوا به وجود آمده بود.دوره های متناوب سرما و گرما ، عصر یخ بندان و..
چه شد که انسان های این دوره که با نام علمی هموساپینس (انسان متحول) شناخته می شوند، از نئاندرتال ها ، پیشی گرفتند؟
پرفسور آیلود در این باره می گوید: نمی توان به یک ابتکار یا ابداع معین اشاره کرد. من شخصاً این طور فکر می کنم که آنها آمادگی سازگاری با محیط جدید را داشتند و احتمالاً در آن زمان بود که انسان استفاده از تیر و کمان ، فلاخن و نیزه را آغاز کرد. اما تحولات و تغییرات خیلی وسیع تر بود و به استفاده از وسایل بهتر در شکار یا تهیه ی پوشاک از پوست جانوران محدود نمی شد.
هماهنگ کردن برنامه ی زندگی بر اساس تغییرات محیطی و فصلی ، با دقت بیشتر ، بستگی به دریافتی بسیار دقیق تر و سنجیده تر از مفهوم زمان دارد.در این بحث سازگاری نئاندرتال ها با محیط زیستشان مطرح نیست. در مورد آنها توجه به زمان از این حد تجاوز نمی کرده که مثلاً می دیدند برگ درختان می ریزد و می فهمیدند بعد آن هوا سرد می شود و با سرد شدن شاید می دانستند که دیگر گوزن گیرشان نمی آید،چنین تصوری از زمان کیفیت دقیق و مشخصی ندارد در حالی که این موضوع خیلی مهم است.اینکه انسان های آن دوره زمان را طوری درک کرده باشند که بتوانند آن را به روز ، ماه، سال و یا پاره هایی دیگر تقسیم بندی کنند. و همین برداشت از زمان است که به انسان ها این امکان را می داد تا تغییرات و تحولات محیط زیست را به طور دقیقی پیش بینی کنند.
به نظر من آنچه مسلم است، این است که توانایی هایی از این قبیل بود که انسان های آن دوره را در رقابت با نئاندر تال ها برتری داد.
بدین ترتیب وقتی که آنها با نوعی از انسان در رقابت قرار بگیرند که زندگیش نظم و برنامه داشته باشد، بدیهی است که در این رقابت شکست می خورند و در مقابل عواملی چون تغییرات جوی شدید، نابود می شوند.
آنچه در این مطلب قابل توجه ماست ، آن است که بشر در سیر تکاملی خود، دانسته یا نادانسته به مفاهیم جدید همراه با طریقه ی به کار گیری آنمفاهیم، دسترسی پیدا کرده تا در این مقطع ما بپرسیم: زمان چیست؟
